پله هاي سوم و ....
پله سوم : غرور
خب ... بعد از پله عصبانيت ، ميرسيم به پله غرور ... انرژي غرور از انرژي عصبانيت ، كمي بهتره ... البته خوب هم نيست ...
حالا چطور ميشه از پله عصبانيت ، بيائيم پله غرور ؟؟

ادامه مطلب
اسرار كاميابي
پله سوم : غرور
خب ... بعد از پله عصبانيت ، ميرسيم به پله غرور ... انرژي غرور از انرژي عصبانيت ، كمي بهتره ... البته خوب هم نيست ...
حالا چطور ميشه از پله عصبانيت ، بيائيم پله غرور ؟؟

پله اول : پله نااميدي ، پشيماني ،خجالت و بي تفاوتي
ما اكثر اوقات ، در حسرت فرصتهاي از دست رفته هستيم و دائم مي گيم : اي كاش اينطوري ميشد! اي كاش زودتر شروع كرده بودم ! اي كاش اون كار رو نميكردم و ....
و اين احساس پشيماني در فرهنگ ما هم زياد هست ...

هر وقت اين فكرها رو ميكنيد ، اينكه كاشكي فلان ... يا احساس نااميدي يا شرم .... اين فكر به احساس و نهايتاً انرژي ميشه در بدنت ، انرژي شرم و نااميدي و پشيماني انرژي خيلي ضعيف و منفي هست ، اگه بشه عينكي به چشم زد كه مثلاً بشه انرژي رو در آزمايشگاه ببينيم ، اين انرژي خيلي آروم آروم تكان ميخوره ، اما مثلاً انرژي اميدوار بودن يا عشق خيلي سريع حركت ميكنه ...
سلام
چند نفر از دوستان و بازديد كنندگان ، از من Email و شماره تماس خانم الهام دريك رو خواستن ...
گفتم اينجا يه جا حواب بدم ، بهتره ....
سايت خانم دريك و شركتشون BraveHeart هست:
www.elliedrake.com و www.braveheartproductions.com
كه البته به سايتهاي مختلف ايشون لينكه ... مثل سايت جديدشون www.BraveHearTView.com كه يه شبكه تلويزيوني اينترنتي هم هست و فوق العاده هم هست ...
ايشون email خصوصي ، براي ارتباط با افراد ندارن و همون ايميل سايت هست ....
info@braveheartproductions.com
و شماره تلفني هم از شخص ايشون در دسترس افراد نيست ،
دوستان اگه سري به سايت ايشون بزنن و حجم فعاليتهاي ايشون رو ببينن ،احتمالاً به اين نتيجه ميرسند كه تماس مستقيم ايشون با همه مراجعين ، كار تقريباً محاليه ...!
اين موضوعي كه براتون ميگم خيلي به من در موفقيتم كمك كرده ... پله هاي احساساتي براي موفق شدن ، در واقع پله هاي انرژي

نكته اينه كه ما وقتي به موفقيت فكر ميكنيم ، در واقع " فكر " ميكنيم كه چطور موفق بشيم و ياد نگرفتيم كه چطور اين " فكر " رو به " احساس موفقيت " تبديل كنيم ،بايد " احساس موفقيت " اول در ما وجود داشته باشه تا بهش برسيم.
هر چقدر كه فكر كنم كه : " من موفقم " ولي اين " احساس موفقيت " درونم نباشه ، اتفاقي نمي افته ، يادتونه اول صحبتهام گفتم كه ما به هر چي كه فكر ميكنيم ، تبديل به احساس ميشه و احساسمون تبديل به نيت ميشه ....
6 تا 8 ثانيه طول ميكشه تا يه فكر تبديل به احساس بشه و احساس در مغز نيست ، احساس در ملكولهاي بدن هست ...
يه چيزي هست به نام cells memory يعني خاطرات ملكولي
من در اين سالها چيزهاي زيادي ياد گرفتم. يكي از اون چيزها اينه كه " دادن " و " گرفتن " هميشه با هم ميآد . giving and receiving
البته نه "گرفتن" به اين معنا كه ... " به من بده ، به من بده " بلكه به معناي اجازه دادن براي گرفتن ، اينكه بتوني دريافت كني ، بتوني Receive بكني .
بتوني پذيرا باشي بركتهايي كه توي دنيا و زندگي هست و اين خيلي مهمه ..
من خيلي زياد تو اين سالها شنيدم كه مردم مثلاً مي گن : "تو وارد بيزينس من بشو ، من كمكت مي كنم و پولشو مي دم "
اين جور كمك كردن هيچ وقت صحيح نيست . براي اينكه با اين كار ما داريم به اونها ياد ميديم كه خودشون تجربه نكنن ، خودشون نيفتن و بلند شن تا قوي بشن.
بنابراين " دادن " و " پذيرا بودن " تو بيزينس خيلي مهمه ...

خيليها همش دوست دارند كه بدهند و دائم كمك كنن ، ولي موقعي كه ميخوان به يكي بگن كه : وارد بيزينس من بشو و مثلاً پورسانتش مال منه .. براشون سخت و مشكله ...
من ديگه خيلي راحت ميتونم مثلاً در سمينارهام از CD هام و كتابهام بگم و درباره چيزهايي كه دارم حرف بزنم و همين طور هم خيلي راحت ميتونم كمك كنم و چيزي كه ميخوام رو به كسي بدم ... مثلاً در سمينار قبلي يه چك 20 هزار دلاري دادم به يه مؤسسه اي كه به بچه ها كمك مي كنه و يا يه سري بچه كه در كشور پرو تحت حمايت گرفتيم و خرجهاي مدرسه و ساليانشونو ميديم ....
ميخوام ميگم كه من ياد گرفتم كه به يه كسي بگم كه : " come in my business "
براي اينكه " دادن " و " پذيرا بودن " دو روي يك سكه هستن و نميتونيم اينها رو از هم جدا كنيم .
مدتها بود نبودم ... در واقع بودم ، اما نويسنده نبودم و نمي نوشتم !!!
خدا كمك كرد و باز هم برگشتم ...
اميدوارم بتونم مطالب ارزشمند بيشتري از صحبتهاي خانم الهام دريك براتون بذارم ...
با ما باشيد ...

خب ، شايد به نظرتون اين موضوع خنده دار باشه ، اما ميتونه خيلي به شما كمك كنه ، اگه ازش استفاده كنين ...
حالا ، بعد از اينكه اسم موش رو انتخاب كردين ، بايد بدونين كه اين موشها و افكار منفي تمومي نداره و هميشه هستن ، مگه اينكه روزي 10 ساعت بشينيد و مديتيشن كار كنين ، اما چون در دنياي امروزي و كارهاي روزمره اين امكان نيست ، اين افكار منفي هميشه هستن ، بنابراين توقع نداشته باشين كه ديگه موشه بيرون نياد ..
كاري كه ميشه كرد اينه كه موشه ( فكر منفي ) رو بگيرين و عوضش كنين به يه فكر مثبت.
خب ، براي اينكه ياد بگيريم كه چطور با اين افكار منفي روبرو بشيم و اونها رو مديريت كنيم ، خانم دريك تكنيك خيلي جالبي ياد ميدن ، اما قبل از اون يه سري مباحثي رو توضيح ميدن كه براي درك اون تكنیک لازمه بدونيم ، من خيلي خلاصه اونها رو براتون ميگم :
گفتيم كه فكرهاي منفي مثل موشي هستن كه دائم ميآن تو ذهن و مغز ما و اين فكر و خيالها مثل خوره مغزمونو ميخوره ، مثل ترس و نگراني از آينده ، حسرت گذشته ، غرور كاذب از موفقيتهاي مقطعي ، افسردگي و ناراحتي و هزار فكر منفي ديگه ... هميشه ميشنويم كه ميگن به اين چيزها فكر نكن و به چيزهاي مثبت فكر كن و اين فكرها رو بريز دور و ... و ما خيلي وقتها از دست خودمون عصباني ميشيم كه چرا دائم اين افكار منفي ميآن سراغمون و هيچ وقت هم ازشون خلاصي نداريم !

ببخشين كه خيلي وقته هيچ مطلبي نذاشتم ، اين روزها با يكي از دوستام زياد درباره خانم دريك صحبت كرديم ، كلي دلم هواشو كرد و خلاصه يكي از مهمترين مباحث ايشونو آماده كردم كه بذارم تو وبلاگ ...
در مطلبي كه با عنوان " كوه يخي " قبلاً از خانم دريك براتون گذاشته بودم ، صحبت به اينجا رسيد كه ما براي تأثير گذاشتن روي افراد بايد هواسمون به احساس دروني خودمون باشه و 95% از تأثير ما ناشي از احساس دروني ماست ، نه حرفها و كلماتي كه ميگيم ، خانم دريك در ادامه اين موضوع ، بحث جالبي دارن كه با يه تمرين شروع ميشه ... اينطور ميگن كه : ...
**************************
لطفاً همه چشماتونو ببندين و تصور كنين كه الان دارين به يك سوراخي نگاه ميكنين و از اين سوراخ قراره كه يه موش بياد بيرون ، شما گربه هستيد و حسابي هواستون جمع هست كه اين موشه از سوراخ بياد بيرون و شما بگيرينش !
اين موش در واقع فكر شماست ، تراوشها و دغدغه هاي ذهني شما اون موشه هست ،
حالا چند ثانيه اي خوب اين صحنه رو تصور كنين تا اولين موش يا به عبارتي اولين فكر يا تراوش ذهني كه از سوراخ اومد بيرون رو بگيرين ..
( ...... خب ، شروع كنين و قبل از اينكه ادامه مطلب رو بخونين ، اين تمرين رو انجام بدين ..... )

يكي از چيزهاي جالبي كه من ياد گرفتم و موضوع خيلي عميقي هم هست ، اينه كه ميگن دو جا در دنيا هست كه از لحاظ احساسي ، منفي ترين جاهاي دنياست . مي دونين كجاست ؟ ....
دو جايي كه civilization اون جاها از همه جا قديمي تره ! يعني اتفاقات خيلي زيادي از قديم در اين دو جا اتفاق افتاده و اثراتش مونده ....
درباره collective consciences چيزي شنيديد ؟! به معناي " خرد جمعي " ...
در واقع به مسائلي گفته ميشه كه در ضمير ناخودآگاه يك عده از انسانها به صورت يك فرهنگ درومده ... و تمام مسائلي كه از خيلي قديمها در جهان اتفاق افتاده ، انرژي و احساسش در خرد جمعي ما باقي مونده و از بين نميره ...

به خاطر همينه كه گاهي اوقات در بعضي از جاها ، ما به صورت ناخودآگاه احساس خوب يا بدي داريم ، در صورتي كه شايد ما قبلاً اون جاها نبوديم و اين انرژي خوب يا بدي هست كه از قبل در اونجا بوده و ما اونو حس ميكنيم ...
اما دو جا در دنيا هست كه خرد جمعي منفي تري دارن و احساس نگراني و نااميدي بيشتري در اين دو جا هست ...